محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

80

اكسير اعظم ( فارسى )

نموده حضض مكى يك توله سوده در آن حل كرده و رب توت سياه چهار توله آميخته غرغره كردن براى خناق حار و اورام حنجره و لهات و لوزتين و ذبحه مجرب حكيم علوى خان است و در نسخه ديگر گل سرخ و اصل السوس و مغز فلوس هوض عناب و شربت توت است . و گويند عصاره عنب الثعلب به عصاره حب الآس يا عصاره برگ آن و كذا طبيخ حسك و كذا عصاره بارتنگ و غرغره حضض مكى و يا خولان و كذا طبيخ جميع اجزاى منجر عليق و كذا لعاب بزرقطونا و آب كاسنى و مغز خيارشنر و كذا طبيخ برگ طرفا به رب توت آميخته و كذا آب برگ خلاف به رب توت و كذا زبيخ گل نسرين و برگ آن و كذا آب اسفاناج و كذا آب جراده كدو هر واحد نافع خناق حار است و ضماد خولان با آب كاسنى يا آب گشنيز سبز و كذا ضماد شجره ابى مالك و غرغره نشاسته شعير در خناق مجرب سويديست و و كذا شربت طبيخ بنفشه مجرب او است . و اگر تا روز چهارم ورم تحليل نشود ادويه محلله استعمال كنند و او است از فصد تاه دارند ليكن اگر آماس به طرف خارج گلو ظهور نمايد و وضع محاجن و ارسال علق بر آن سودمند بود و در نيوقت مغز فلوس در شير ماده گاو كه علائى آن دور كرده باشند ماليده صاف نموده غرغره نمايند . و ايضاً مغز فلوس در طبيخ انجير و يا اكليل و غيره ماليده غرغره كردن نيز در آن انتها معمول است و جددار ريوند چينى هر يك سه ماشه افيون سه سرخ با آب نيم‌گرم ضماد نمايند و يا برگ بارتنگ عنب الثعلب هميشه بهار گل بمفشه آرد جو عدس جاورس هر يك توله به گلاب سائيده در انتها ضماد كنند را كلًا نشاسته عنب الثعلب سائيده بزرده تخم مرغ آميخته بر گلو ضماد كردن نيز وقت منتهاى مرض نافع است و تخم كتان اكليل الملك هر يك هفت درم عدس چهارده درم گشنيز پنج درم كاسنى دو نيم درم فلوس خيارشنبر ده درم ادويه سه حصه كرده يك حصه در نيم آثار آب بجوشانند چون پاو آثار بمالند صاف نموده نيم‌گرم غرغره نمايند معمول است و كذا بيخ سوسن يك نيم توله گل سرخ چهار توله عدس نيم پاو جوشانيده غرغره نمودن مجرب النفع است . و ايضاً در انتهاى خناق دموى غرغره انجير مويز منقى حلبه تخم مرو تخم كتان در آب جوشانده به شير تازه كه مغز خيارشنبر در آن حل نموده باشند ممزوج ساخته معمول است و ديگر محللات چون طبيخ اكليل الملك و اصل السوس و سبوس گندم و پرسياوشان و انجير با مغز خيارشنبر يا رب توت نافع است . و ايضاً در منتهى وقتى كه با خناق حار نزله باشد گشنيز خشك پوست خشخاش بابونه عنب الثعلب گلنار گل سرخ عروق سوسن جوشانيده صاف نموده مغز فلوس خيارشنبر ماليده باز صاف كرده مضمضه حضض مكى پاشيده غرغره نمايند . و ايضاً در آخر مرض مر نيم جزو رب السوس دو جزو حلتيت ربع جزو با آب كرنب يا رب عنب سرشته حبها سازند و در دهان نگاه دارند كذا قال الرازى . و اگر در خناق دموى وقت منتهى ورم صلب شده باشد آب برگ بارتنگ آب برگ كاسنى شيره جو مقشر لعاب گل خطمى شيره عدس مقشر آب برگ خبازى آب بابوننه روغن بنفشه روغن خيرى بجوشانند تا وقتى كه آب فانى گردد و روغن باقى ماند نيم‌گرم بر گردن مكر تدهين نمايند و بعضى عوض روغن خيرى روغ گل مىاندازند . و اگر بعد تدهين اين روغن برگ بنفشه برگ خبازى گل بنفشه جوشانيده تبئسطه انبويه بخار آن به حلق رسانند براى تليين و نضج نافعتر باشد . و اگر حاجت تنقيه شود و بعد از نضج به مسهل صفرا تنقيه كنند بهتر آن است كه عوض مسهل حقنه به عمل آرند . و اگر با وجود تدبير مذكوره ورم تحليل نشود مدت دراز گردد منضجات ورم استعمال نمايند مثلًا خمير نان ترش سى درم در شير گاو سه اوقيه حل كرده تخم كنوچه پنج درم كوفته بيخته آميخته اندك گرم نموده غرغره نمايند و ديگ غراغر كه زر اقوال اطبا خواهد آمد به كار برند و وقت قرب انحطاط تخم كاسنى گشنيز خشك عنب الثعلب گل بابونه جوشانده صاف نموده مغز فلوس ماليده باز صاف كرده غرغره نمايند . و هرگاه ورم مسترخى گردد و رنگ آن زرد شود بايد دانست كه ماده پخته شده پس در نيوقت ادويه منفجره به كار برند نوشادر و نمك سائيده در روغن كنجد آميخته نيم‌گرم غرغره كنند و وقتى كه منفجر شود و غرغره از روغن زرد و آب گرم و يا از ماء العسل نمايند و بعداً به دم‌الاخوين و صمغ عربى غرغره كنند . و اگر منفجر نشود بايد كه از انگشت و يا به آله او را منفجر گردانند و غرغره تخم ترب اسپند حلتيت صبر نوشادر اشخار مساوى شهد دو چند در آب جوشانيده نيز مفجر ورم حلق است و ضماد خطمى گل بنفشه با آب سائيده نيم‌گرم بر گلو درد و سه روز خناق را منفجر ميسازد . و اگر سرطان نهرى حضض مكى طباشير صمغ عربى كتيرا تخم مرو مغز بهدانه كوفته بيخته با آب حبها ساخته در دهن داشتن اعانت بر انضاج و انفجار مىكند و بعد از آن اگر قرحه باقى ماند لاج قروح نمايند . اقوال حذاق : [ شيخ ] شيخ ميفرمايد كه اول فصد نمايند و خون بسيار بيكدفعه نگيرند و خصوصاً چون در وقت ضعف است بلكه تبفاريق دوفعات ده درم براى بقاى قوت تا ايامى كه غذا نتواند خورد بگيرند . و اگر در طبيعت ضعف نيابند آن مقدار خون بگيرند كه